تبليغاتX
رازهاي زيست


رازهاي زيست

شگفتیهای طبیعت،كاربردهای علمی گیاهان،زیست شناسی،خداشناسی و هرانچه که برای ما یادآوری باشد به سمتش

سلول های مغز، سریع تر از سرعت نور

می گویند:
سرعت سیر نور در هر ثانیه ای سیصد هزار کیلومتر می باشد... و علوم طبیعی می گویند: اگر جسمی با این سرعت حرکت کند، گرد می شود و پودر می گردد که بالاتر از سوختن است.
دانشمندی از دانشمندان فرنگ می گوید: سرعت حرکت سلولهای مغزی انسان، از سرعت حرکت نور بیشتر است... زیرا هر چه را که انسان می بیند عکسی از آن در خزانه مغز بایگانی می شود فرنود این گفته آنکه شما چیزی را که برای بار دوم می بیند، می شناسیدیش، و نیاز به شناختن ندارید.

بنابراین روزانه صدها هزار عکس در مغز شما انباشته می گردد اگر در هر ثانیه ای ده عکس در مغز شما جای بگیرد پس در هر دقیقه ای ششصد عکس، و در هر ساعتی سی و شش هزار عکس و در هر پانزده ساعتی پانصد و چهل هزار عکس در خزانه مغز شما جای گیر می شود در ماه چقدر می شود؟ و در سال چقدر می شود؟ خودتان حساب کنید.
حال اگر دوستی داشته باشید که سی سال است مسافرت کرده و او را ندیده اید، هنگامی که مراجعت کرد و وی را پس از گذشت این مدت دیدید تا چشمتان بدو افتاد وی را می شناسید و به همه دگرگونیهائی که درچهره و اندام و لباس هایش پیدا شده پی می برید و نیازی ندارید که او خودش را برای شما معرفی کند. چنانچه او هم نیز چنین می باشد.
زمان شناخت شما کمتر از زمان آشنایی است، چون تا وی را دیدید شناختید. در صورتی که از روز جدائی تا روز دیدار درین سی سال میلیاردها عکس روی عکس او که در مغز شما جای دارد نهاده شده، و سلول های مغزی شما بایستی چهره فعلی وی را با یکایک آن عکس هائی که در مغز بایگانی شده تطبیق کنند، تا به عکس دوست شما برسند.

آیا تطبیق کردن عکس کنونی این دوست با یکایک میلیاردها عکس و کنار گذاردن هر یک از آنها، چقدر زمان لازم دارد؟ یقیناً در هر ثانیه ای بیش از یک میلیون عکس تطبیق می شود بلکه بیش از یک میلیارد بلکه بیشتر.
چون شما تا او را دیدید شناختید و زمان شناخت شما از میکرون هم کمتر بوده است، بلکه زمان میلیاردها تطبیق کردن، از میکرون کمتر بوده است.
پس چرا سلول های مغزی که جسم هستند پودر نمی شوند، در حالیکه روزانه صدها اینگونه تطبیق دارند؟! قوانین علوم طبیعی از پاسخ این پرسش ناتوانند!
ولی فلسفه پاسخ می دهد و می گوید: این کارها را نیروئی بالاتر از طبیعت انجام می دهد.و آن نیرو را قدرتی مافوق قدرتها و دانشی مافوق دانش ها بانسان ارزانی داشته است.

اگر کمی بیندیشیم دریافت هائی که ما از هر یک از حس های چهارگانه دیگر داریم چنین است یعنی صورتی از دریافته ما در مغز می ماند .هرچه را که می شنویم نواری از شنیده ها، در خزانه مغز قرار می گیرد شما صدای دوستانتان را هرگاه که بشنوید، می شناسید و همچنین هر صدای دیگری را که شنیده باشید. شما بوهائی را که شناخته اید، برای بار دگر نیاز به شناسائی ندارید هیچگاه بوی گل گلاب را به بوی گل یاس اشتباه نمی کنید. حال چنین است در ملموساتی که لمس کرده اید و مزه هائی را که چشیده اید ترشی آبلیمو را همیشه از ترشی سرکه و آبغوره تمیز می دهید و آنها را بیکدیگر اشتباه نمی کنید.
آیا این انبار مغز، چقدر گنجایش دارد که هزاران هزار کالا در آن جای می گیرد و هیچگاه پر نمی شود؟! در صورتی که حجم مغز از یک گردو چندان بیشتر نیست از قدیم گفته اند که دو صد من استخوان باید که صدمن بار بردارد.
علوم طبیعی هم می گوید: سبک نمی تواند حامل سنگین بشود باری که هواپیما حمل می کند یک چهارم وزن آن می باشد، ولی این قانون طبیعی در مغز انسان نقض شده است.
اگر صورت هائی که در مغز انباشته شده، وزنی داشته باشد، صدها برابر سنگینی مغز وزن خواهد داشت طبیعت ناقص خود نمی تواند اگر طبیعت ناقص خود باشد، بوجود نمی آید، و اگر بوجود بیاید نابود می شود اگر طبیعت ضد خود را ایجاد کند، نیست خواهد شد.

آیا آتش می تواند خود را خاموش کند؟
آیا یخ می تواند خود را داغ کند و به جوش آورد؟
پس قوانین طبیعی در مورد مغز کارگر نیست.
قانونی دیگر در آن جا اجرا می شود، و نیروئی دیگر حکمفرما است. نیروئی نامتناهی که دارای حکمتی است نامتناهی، رحمتی است نامتناهی، دانشی است نامتناهی.
''و این حکمت و این نیرو و این دانش، و این رحمت را جز او کسی ندارد.''

 

 

منبع : کتاب نشانه هایی از او، جلد 2، صفحه 172-169

 

نظر یادتون نره.....

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 10:32 قبل از ظهر توسط محقق| |

 

یاخته های مغز، یعنی موجودات بسیار ریزی که بافت های مغز را تشکیل می دهند. یاخته های مغز بر دو گونه اند:
یاخته هائی که در جدار خارجی مغز قرار دارند و آنها را بطور سده جمعی ماده سنجابی نامند. برای هر بخشی از این ماده سنجابی وظیفه ای تعیین شده است. پزشکان مجموع این بخشها را مراکز عصبی نامند.

در میان این بخشها، مرکزی برای سخن گفتن، مرکزی برای شنیدین، مرکزی برای دیدن، مرکزی برای سخن گفتن، مرکزی برای تنظیم درجه حرارت، مرکزی برای خواندن، مرکزی برای نوشتن، مرکزی در پوست خارجی مغز می باشد. باور کنید حجم هر یک از این مراکز عصبی، بزرگتر از حجم ته سنجاق نمی باشد.

گونه دوم از یاخته های مغز، آنهائی هستند که در باطن مغز قرار دارند. و رنگ آنها نسبت به پوست سفید می باشد. این یاخته ها مجموعه ای از الیاف عصبی را تشکیل می دهند. که از یک طرف، با اجزاء مغز و از طرف دیگر، به الیاف عصبی که در نخاع شوکسی قرار دارند متصل میباشند.

از این گروه، پیامها، راهنمائیها و دستورات بوسیله اعصاب، برای اعضای رئیسه بدن، صادر می شود. دسته ای از اعصاب، اوامر این مراکز را، برای همه اعضاء جسم میبرند که وظائف خود را انجام دهند. و دسته ای دیگر، پیامها را برای مراکز مختلف مغز میبرند تا همه با هم یکنواخت شده و هماهنگی داشته باشند.

آیا عقل باور می کند که ماده فاقد عقل و دانش، در آغاز جهان، نیازهای انسان را، از نظر کارهائی که از وی سر میزند، تشخیص داده باشد، تا مراکزی برای آنها در مغز آماده کرده باشد؟ هرگز؛ چون تشخیص این نکته موقوف برداشتن عقل و علم است.
محال است که فاقد عقل و علم، بتواند به ذاتیات بشری پی ببرد. آیا قدرت علمی و فکری بشر امروز و فردا می تواند مرکز صدور فرمان برای حرکت موتوری بسازد که از ته سنجاق بزرگتر نباشد؟ و همچنین مرکزهای دیگری که نام برده شد!

اینها همگی نشانه قدرت نامتناهی و علم نامتناهی سازنده انسان و جهان می باشد ولی بشر بی انصاف، بشر بی وجدان، بشر ماجراجو و یاغی، نمی خواهد بزبان، به این مطلب اعتراف کند و میگردد که سخنی از خود ببافد تا حقایق را بپوشاند.
گفتیم به زبان نمی خواهد بپذیرید. چون در قلبش میداند که چنین موجودی هست.

منبع:کتاب نشانه هایی از او، جلد 2، صفحه 39-38

 

نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 9:52 قبل از ظهر توسط محقق| |


Design By : Night Skin